در حال بارگذاری ...
نقد نمایش «پیش از کشتن»

«جیغ بنفش» بیخ گوش «آیسخولوس»!

 نویسنده:«شهرام احمدزاده»  

دراماتورژ و کارگردان:«آرش دادگر»

دکتر شهرام خرازی ها

«پیش از کشتن» قرائت مدرنی از دو نمایشنامه معروف «اورستس» نوشته آیسخولوس و «الکترا» به قلم سوفوکلس است که به نظر می آید به قصد همسان سازی ایران معاصر با یونان باستان نوشته و اجرا شده است.اگر چه ادعا شده که «پیش از کشتن» «برداشتی آزاد» از «اورستس» و «الکترا» است اما متن شهرام احمدزاده بیشتر متکی بر نمایشنامه اول است و از سه فصل نمایشنامه «اورستس» یعنی «آگاممنون»،«کوئه فورها» و « الهه های انتقام» نیز وامدار فصل نخست یعنی «آگاممنون» است.

شهرام احمدزاده و آرش دادگر در «پیش از کشتن» تلاش کرده اند تا با تلفیق فضای اسطوره ای یونان باستان با فضای تکنولوژی زده جهان معاصر ، واپسین روزهای زندگی «آگاممنون» را با رویکردی مدرن دراماتیزه و اجرا کنند اما این ایده، رویکرد و تلاش در سطح باقی مانده و حاصل چندان قابل دفاعی ندارد.

مدرنیته در«پیش از کشتن» چه روی کاغذ چه بر صحنه فقط نمودی ظاهری و جنبه ویترینی دارد و تهی از کارکرد دراماتیک است.اگر مدرنیته را از متن و اجرا حذف کنیم، نتیجه بسیار بهتر خواهد شد زیرا متن حاضر که حاصل نگاه مدرن به نمایشنامه «آیسخولوس» و متن «سوفوکلس» است، نمی تواند واجد و دربردارنده مفهوم جدید یا خاصی باشد که در منابع اصلی قابل یافت نباشد.همه چیز را «آیسخولوس» و «سوفوکلس» در «اورستس» و «الکترا» گفته اند و «پیش از کشتن» چیزی اضافه تر از این دو متن به مخاطب ارائه نمی دهد.رویکرد مدرن، «پیش از کشتن» را به نمایشی بلاتکلیف تبدیل نموده است؛نمودهای این بلاتکلیفی را می توان در شبیه سازی یونان باستان به ایران معاصر بکرات دید به عنوان مثال می توان به اجرای ترانه «از خون جوانان وطن لاله دمیده» اشاره کرد که نه تنها مضحک از آب در آمده و به یکدستی و انسجام کار لطمه زده است بلکه فضای نمایش را ناگهان و بدون علت قابل قبول عوض می کند!؟ و مفاهیم نمادین ارزشمند «لاله» ، «خون» ، «شهید» و «وطن» و مبارزات کارگری و چریکی را در حد ژورنالیزم سیاسی خام و جو زده ایران در اواخر دهه پنجاه تنزل می دهد!؟ 

کوشش های زیادی برای تلفیق «تراژدی» با «کمدی» در تئاتر ایران صورت گرفته است که البته هیچکدام نتیجه درخوری به بار نیاورده است زیرا از اساس نمی توان قواعد «تراژدی» را با قواعد «کمدی» در هم آمیخت.احمدزاده و دادگر در «پیش از کشتن» تا حد قابل تأملی توانسته اند از پس چنین تلفیق دشواری برآیند و با جاری کردن طنز در مسیر تراژیک نمایش و خلق و پردازش کاراکترهای کاریکاتوری ، لحظات مفرحی را برای تماشاگران رقم زده و مجالی برای استراحت ذهنی موقت آن ها فراهم نمایند اما متن «پیش از کشتن» قطعا نیاز به دراماتورژی بنیادین دارد.این ایراد بر تمام متونی که پیش از این توسط آرش دادگر برای اجرای صحنه ای انتخاب شده نیز وارد است.

حجم زیادی از نمایش «پیش از کشتن» بر «فریاد» متمرکز است.بازیگران دیالوگ ها را عمدتا با داد و فریاد بیان می کنند در حالی که در بسیاری از موارد اصلا ضرورتی به بیان دیالوگ متکی بر فریاد نیست و می شد همان دیالوگ را بدون توسل به «جیغ بنفش» نیز به گوش تماشاگران رساند.در نمایش های قبلی دادگر نیز حجم فریادها بیش از اندازه است که البته این ویژگی به علت فقدان توجیه دراماتیک و کارکرد نمایشی نه امتیاز محسوب می شود نه به امضای او تبدیل خواهد شد.با به کاربستن چنین تمهیداتی یک کارگردان به عنوان کارگردانی صاحب سبک شناخته نخواهد شد.منولوگ های «پیش از کشتن» برخلاف دیالوگ ها ، از امتیازات بارز متن محسوب می گردند.از بر کردن آن همه جمله در قالب منولوگ، کنترل بیان شمرده و آمیخته به احساس و حفظ ریتم بیان از جمله دشواری های پیش پای بازیگران منولوگ گوی این نمایش بوده که به خوبی بر آن فائق آمده اند.منولوگ ها بالاخص منولوگ «ایفی ژنی» آن قدر خوب نوشته و بیان شده اند که می توان با اجرای پشت سر هم و بی وقفه آن ها یک نمایش مستقل کاملا قابل دفاع از دل نمایش «پیش از کشتن» بیرون آورد و بر صحنه برد.

نمایشنامه نویس در پردازش کاراکترهای مدرن نمایش موفق تر از کاراکترهای باستانی آن است.بهترین کاراکتر مدرن نمایش، گوینده اخبار است که در همان لحظات کوتاه حضورش بسیار موفق ظاهر شده و رخوت را از صحنه می زداید.تنها بخش مدرن قابل دفاع «پیش از کشتن» همین پخش اخبار شهر آرگوس است که به مدد خلاقیت احمدزاده و بازی آمیخته با بداهه بازیگر نقش مجری و تسلطش بر نقش به شدت توجه تماشاگر را به صحنه جلب نموده و پیام های انتقادی سیاسی مستتر در نمایش را با اتکاء بر قدرت بی پایان «کمدی» و  بدون توسل به «جیغ بنفش» به تماشاگران منتقل می کند.کاراکترهای باستانی نمایش بی بهره از هیمنه و ابهت شخصیت های معادل خود در اساطیر یونان به نظر می رسند!؟ بخشی از این نقص متوجه نمایشنامه نویس است که نتوانسته کاراکترها را مطابق با منابع اصلی پردازش کند و بخشی دیگر به کارگردان و بازیگران بر می گردد که درک کاملی از نقش نداشته اند.ابهت «کلیتیمنسترا»ی «پیش از کشتن» بیش از ابهت «آگاممنون» است در حالی که نباید اینچنین باشد.بخشی از این خطای مشهود به خاطر مردنمایی دو بازیگر زنی است که نقش «کلیتیمنسترا» را بازی می کنند.هر دو زن نه تنها در ژست و فیگور و بیان بلکه از لحاظ گریم و پوشش هم به مردان شبیهند و تهی از ظرافت زنانه!؟ در حالی که اصلا ضرورتی به مردنمایی زنان نبوده است؛ این ایراد بر «الکترا»های زیبا و خوشپوش «پیش از کشتن» هم وارد است.زنان این نمایش بیشتر مرد هستند تا زن! و از آن عجیب تر زن نمایی «اورستس» است که هر چند ایده جالبی به نظر می رسد اما توجیه دراماتیک ندارد.«اورستس» در نمایش «پیش از کشتن» یکی از ضعیف ترین و پرداخت نشده ترین کاراکترهای نمایش است شاید چون «آگاممنون» به عنوان یکی از شخصیت های کلیدی، دغدغه و انتخاب اصلی نمایشنامه نویس و کارگردان بوده است.نمایشنامه نویس و کارگردان «پیش از کشتن» عنایت ویژه ای به کاراکتر «کاساندرا» داشته اند.او شخصیت کاریزماتیکی در اساطیر یونان محسوب می شود زیرا می تواند از حوادث آینده خبر بدهد.هر چند «کاساندرا» در نمایشنامه «اورستس» جزء شخصیت های فرعی است اما در «پیش از کشتن» تا مرز تبدیل شدن به یک شخصیت اصلی پیش رفته است.برجسته کردن کاراکتر «کاساندرا» یکی از نقاط قوت نمایش «پیش از کشتن» است.احمدزاده و دادگر با میدان دادن به این شخصیت، خون تازه ای در رگ های نمایش دوانده و با تشدید رقابت بین «کاساندرا»  و «کلیتیمنسترا» به عنوان همسران «آگاممنون»، بر جذابیت اجرا افزوده اند.«ایجیستوس» نیز همچون «کاساندرا» از حاشیه به متن آورده شده است تا بلندگوی آرش دادگر بر صحنه باشد.دادگر صحنه نمایش را به تریبونی برای طرح انتقاداتش به «جنگ تحمیلی» و «سیاست روز» تبدیل کرده و این تریبون را در اختیار «ایجیستوس» قرار داده است.خروجی این تریبون انتقادات بجا و بیجایی است که البته در تار و پود درام نمایش تنیده نمی شود.

  استفاده از چند بازیگر برای ایفای یک نقش هر چند در تاریخ تئاتر مسبوق به سابقه است و نمونه هایی خوبی از آن در تئاتر دهه پنجاه ایران قابل ذکر است اما در «پیش از کشتن» فاقد کارکرد دراماتیک است و در حد یک ادای روشنفکری جلوه می کند.این ایده خوبی است که متأسفانه در اجرا متبلور نشده است حتی تعدادی از تماشاگران را گیج می کند.

نمایش «پیش از کشتن» از نظر «بازیگرگزینی» ضعیف است از جمله بازیگری که برای ایفای نقش «اورستس» انتخاب شده که اصلا نه فیزیک و بیان مناسبی برای چنین نقش مهمی دارد نه درک درستی از آن چه که باید بر صحنه ارائه دهد.ایفاگران نقش «کلیتیمنسترا» نیز به لحاظ فیزیک و اندام انتخاب های اشتباهی بوده اند. بازی اگزجره(اغراق آلود) آن ها ، ایست ها و ژست های غلط و عدم هماهنگی شان با بقیه بازیگران، نشان از ضعف در هدایت و کارگردانی نمایش دارد.بیشتر بازیگران مردی که نقش سرباز و کارگر را بازی می کنند نیز به اشتباه برای این نقش ها انتخاب شده اند و به خاطر عدم شناخت ریتم ، فقدان آگاهی از کاربرد های نمایشی «حرکت» و «زبان بدن» و کم توجهی به جایگیری مناسب در صحنه از بقیه هنرپیشه ها جا مانده و از جذابیت نمایش می کاهند.آرش دادگر با ایفای نقش «آگاممنون» یک سر و گردن از همه بازیگران نمایش بالاتر به نظر می رسد هر چند که وقتی روی میز می رود تا همزمان با پخش صدای «آگاممنون» در سالن نمایش لب بزند، نمی تواند از پس ارائه «لیپ سینک» صحیح برآید و لحظاتی از صدای پخش شده جا می ماند! 

اتکای بیش از حد بر کلام و تعمد در صدور پیام های سیاسی ، ساختار صوتی نمایش را بر ساختار بصری آن برتری داده است به همین خاطر عناصر بصری نمایش از جمله دکور ، نور و لباس در درجه دوم اهمیت قرار گرفته و نتوانسته اند آن چنان که باید و شاید در خدمت اجرا قرار بگیرند.نورپردازی در حد روشن کردن صحنه با نور تک رنگ قرمز به عنوان نشانه ای از خشونت ، خونریزی و شهوت کارکرد داشته و اصلا در شأن یک نمایش تاریخی نیست.لباس ها خیلی سردستی طراحی شده اند انگار که طراح زمان چندانی برای طراحی نداشته و اولین ایده ای که به ذهنش رسیده را پیاده کرده است.پوشش تهی از ظرافت هر دو «کلیتیمنسترا»ی نمایش نشان چندانی از زنانگی نداشته و مخل شکل گیری مناسب شمایل این زن چه در مقام مادر ، چه به عنوان همسر و چه در جایگاه ملکه در ذهن تماشاگر است.عینکی بودن چند کاراکتر نمایش هم بی نتیجه و بی کارکرد است.دکور مینی مال جوابگوی چنین نمایشی که تاریخ را دستمایه خود قرار داده ، نیست.دکور نمایشی در حد و اندازه «پیش از کشتن» نباید فقط محدود به یک میز باشد!؟

برجسته ترین امتیاز نمایش «پیش از کشتن»، موسیقی بسیار خاص آن است.فضاسازی نه با دکور و نه با اطلاعات کلامی  بلکه عمدتا از طریق موسیقی تحقق یافته است.استفاده از تم های بومی مطابق با حال و هوای یونان باستان آن قدر هوشمندانه طراحی شده که تماشاگران عملا خود را در «آرگوس» حس می کنند.نمایش های تاریخی در تئاتر ایران معمولا فقط با یک موسیقی حماسی همراهی می شوند اما در «پیش از کشتن» به هیچ وجه چنین رویکردی اتخاذ نشده است.تغییر کاملا به موقع تم ها(اعم از تم عاشقانه، تم حماسی، تم کمدی و...) به فراخور اتفاقات و رخدادها در «پیش از کشتن» بسیار دقیق برنامه ریزی و اجرا شده است.موسیقی ستون استوار نمایش است و هر جا که اجرا رو به ضعف می گذارد یا کم می آورد ، نقش چوب زیر بغل را بازی می کند و نمی گذارد که کلیت کار از هم بپاشد.

«پیش از کشتن» نمایشی است معلق بین «تاریخ» و «سیاست» و سرگردان بین «تئاتر» و «ژورنالیزم».چه بسیار بوده اند نام های بزرگی در تاریخ تئاتر همچون «برشت» ، «منوشکین»، «پیسکاتور»، «آرابال» و...که هنرمندانه و فکورانه ساحت صحنه را به قلمرویی برای «نقد سیاسی» مبدل ساخته و هرگز به دام شعارگرایی و پروپاگاندا نیفتاده اند.؛آرش دادگر به شهادت اجراهایش هنوز از حصار پروپاگاندای سیاسی خارج نشده و دل به شعارهای رو و کلیشه ای همچون «یا مرگ یا رفراندوم» ، «ما نون می خوایم» و...سپرده است.کل پیام نمایش «از پیش کشتن» در یک جمله خلاصه شده که آن را الکترا بر زبان می آورد:«نوشتن مهم ترین سند روزگار ماست» اما متأسفانه این سند به زبان «تئاتر» ترجمه نشده و با زبان «ژورنالیسم» تنظیم شده است!؟   

«پیش از کشتن» نمایشی از پیش بازنده نیست اما برای برنده شدن چیزهای بسیاری کم دارد: از دراماتورژی ، شخصیت پردازی، مدیریت زمان و حفظ ریتم گرفته تا دکور باشکوه ، لباس های فاخر و زبان بدن.آن چه از این نمایش در یاد می ماند بی گمان موسیقی بسیار گوشنواز و توفیق نسبی نمایشنامه نویس و کارگردان آن در تلفیق نسبی «تراژی» و «کمدی» است/.     




نظرات کاربران