در حال بارگذاری ...
  • نقد نمایش «زری سلطان» نوشته کرامت یزدانی و کار گردانی جعفر دل دل از یزد

    رسوایی عشق یا نگاه شعورمند به هستی

    رضا آشفته- نمایش «زری سلطان» کاری از استان یزد شب گذشته در تالار حافظ بروی صحنه رفت. «زری سلطان» تعریف تازه ای از عشق هست و البته این همان نوعه زاویه دید متفاوتی است که می تواند منظرگاه تازه ای را نمسبت به موضوع جاودانه عشق برایمان رمزگشایی کند و این خود دلیل مهمی است برای اینکه ضمکن تاکید بر عشق بخواهیم و بدانیم که هیچگاه انسان به دور و بدون عشق نخواهد شد.

    «زری سلطان» تعریف تازه ای از عشق هست و البته این همان نوعه زاویه دید متفاوتی است که می تواند منظرگاه تازه ای را نمسبت به موضوع جاودانه عشق برایمان رمزگشایی کند و این خود دلیل مهمی است برای اینکه ضمکن تاکید بر عشق بخواهیم و بدانیم که هیچگاه انسان به دور و بدون عشق نخواهد شد.

    «زری سلطان» با نگاهی به یکی از داستان های کتاب «شازده حمام» نوشته دکتر «محمدحسین پاپلی یزدی» اقتباس شده که در این نگاه تازه بر آن بوده که از حالت بیان صرف داستانی همه چیز بیرون آورده شود و برای این منظور شخصیت شیوا در خواب و خیال های زری سلطان افزوده شده و همچنین صحنه دادگاه آدم که به نظر باید مزاحم زری سلطان باشد، بر آن افزوده شده تا جنبه های متداوم این اتفاق را در ماجرایی قابل استنادتر به چالش کشیده شود.

    دیدن یک تئاتر غریب و متفاوت به لحاظ محتوایی و در برگیرنده شرایط نابسامانی که در وضعیت عشق اعمال می شود و این رسوایی را به ولدزنا خواندن و تعبیر کردن، می تواند بسترساز یک اتفاق ناب نمایشی باشد که هم جسارت دارد و هم ناب بودن و خلاقیت که چنین نمایشی از یزد دور از ذهن نخواهد بود که این گروه در سال 87 نمایش «کاکوتی» را درباره جنگ ایران و عراق و ارائه شرایط برابری و برادری به درستی خودشان را آزموده بودند و اینک در زری سلطان زن را نشانه رفته بودند که در دایره بدگمانی ها و سوءتفاهمات چه رنج ها که نباید متحمل شود اما...

    در نمایش زری سلطان ما شاهد یک اجرای متفاوت و یک تراژدی در خور بازاندیشی های بسیار هستیم از اینکه در جوامع عقب مانده هنوز هم ندانستگی ها و نادانی ها چگونه بحران زاست و انسان را دچار بحران و فاجعه خواهد کرد. بنابراین باید بدانیم که عشق در شعور محض آدمی ممکن خواهد شد و پرهیز و درک نکردن عشق نیز در بی شعوری انسان ریشه دارد. چون عشق و شعور هر دو امری شهودی هستند و در طببعت ناب انسانی و یا طبیعی ترین حالت انسانی موج خواهند زد و در نبودن این دو هست که حضور انسان بر زمین دردسر ساز خواهد بود.

    این نمایش بین گذشته، حال و آینده در نوسان هست؛ گذشته بسیار ویرانگر هست و حال دچار بحران است اما آینده بسیار روشنگرایانه و معتدل هست و در این دایره می شود نقطه های روشنی دید که دلبستگی به این تراژدی و بحران را خیلی امیدبخش می سازد و شاید این خود تلطیف کننده همه تلخی های موجود در کار هست که به راحتی نمی شود حل و هضمش کرد.

    اینکه زمان و مکان در هم تنیده می شود دلالت آشکار به فراتر از ذهن و حس حرکت کردن می کند و این نمایش نمی خواهد خود را گرفتار خطوط صرفا واقعی و باورهای واقع گرایانه کند بلکه می خواهد انسان را در مدار هستی و به دور از منطق های دست و پاگیر به نمایش بگذارد.

    دختری به نام زری سلطان یکباره حامله شده و حالا دو برادرش می خواهند مرد خاطی را بیابند و بکشند اما دختر حاضر نیست آن مرد را بشناساند و در این بین از اعترافات و شنیده های دختر همسایه متوجه می شوند که زری سلطان روی پشت بام نام فخر رازی را تکرار می کند اما او شاعر و حکیم و فیلسوف ایران قدیم است و برادرهای بیسواد نمی دانند و این خود نیز جنبه طنز کار را بالا می برد اما در این بین جوانی به نام آدم که روزگاری مادرش همین داستان را داشته و بعد از تولد این پسر تحت شکنجه برادرهایش کشته شده است؛ دلش به حال زری سلطان می سوزد و برای حفظ آبرو حاضر می شود که به جای آن مرد خاطی دختر را به همسری قبول کند... اما زمان زایمان می رسد و برادرها آگاه می شوند که این یک قده در شکم بوده و... دختر می رود که در بنگلادش و داکا پزشکی بخواند و دست رد به سینه آدم می زند و...

    در این بین شیوا زنی است که در خوابهای زری سلطان می رقصد و نویدبخش تداوم زندگی  اوست که بعدها زری سلطان شیوا و پسرش را که در شکم حامله هست، نجات می بخشد. بنابراین آینده و امید هم در آن می درخشد اما آدم نمایندگی می کند عشق حقیقی را که اگر باشد درمان همه دردهای بشری است و البته همه او را به اشتباه نتیجه رسوایی عشق می دانند در حالیکه از نظر او رابطه مادر و پدرش پاک بوده اما برادرهای متعصب آن زن و دایی های بی شعور آدم باعث شده اند که این قضیه این گونه بیخ پیدا کند و به ظاهر رسوایی قلمداد شود.

    این درام پیچیده در سه حالت بازی در صحنه (حال)، گفتگو در دادگاه که آدم در آن واگویه گر گذشته است و رقص و حضور شیوا که تداعی گر خواب و بازنمایی آینده هست. همه این رویدادها در دادگاه به علاوه کارگاه رنگرزی و قالی بافی خانواده زری سلطان نمایان می شود و در این درام و اجرایش به زیبایی شاهد شیوه مینی مالیستی هستیم که البته می طلبد بازیگری هم بیش از هر چیزی تابع همین جریان مینی مال باشد. همچنین صحنه رقص شیوه نیاز به بازنگری اساسی به لحاظ بهره مندی از موسیقی و طراحی حرکات هست که ما را به آن خدای بزرگ هندوان رهنمون گرداند.

    در این نمایش بازیگران تابع جریان حسی تری شده اند که نیازمند کمی تعادل خواهد بود برای آنکه متن به باز بودنش و طرح پرسش گری می بالد و این پاسخ ها در خلوت هر یک از مخاطبان یافت خواهد شد مگر تماشاگری از این دیده ها و شنیده ها به قاعده طرح پرسش مجاب نشده بود و از این همه مفهوم به ارتباطی شایسته و در خور تامل نرسیده ئباشد که البته این تعداد بسیار کم خواهند بود. می دانیم این نمایش یک اکثریت قریب به اتفاق را درگیر خود می کند و هر چند این برداشت ها می توانند متفاوت باشند اما گاهی نیز همگرایی فکری و از همه مهمتر دگرگونی شهودی و فراذهنی در آن نسبت به عشق امری اجتناب ناپذیر خواهد بود. با این رویکرد بازیگرانی چون ابوالفضل سلیمی دربرزی، باس قدیریان، فاطمه مجیبیان، طاهره هنزایی، سعید خبیری، فرشته سجادیه، زهرا اسدی، مائده ناصربافقی، فاطمه رحیمی، مجتبی قریشی و کرامت یزدانی در آن حضور داشته و با لهجه یزدی نیز ایفای نقش کرده‌اند. این ایفاگری نقش ها نیز مستلزم همان بیان دردانگیز از واقعه خواهد بود هر چند نگاه رو به پیش اش شیرین از زمان حال و گذشته اش خواهد بود و این همان امید و چشم اندازی است که درنگ شفادهنده ای را پیش رویمان قرار خواهد داد.

    رضا آشفته- عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران




    نظرات کاربران