در حال بارگذاری ...
  • نقد نمایش « پیانیستولوژی» به کارگردانی محمد نیازی از مشهد

    ریتم اضمحلال قرون وسطی در پیانیستولوژی

    مریم جعفری- نمایش موزیکال «پیانیستولوژی» نوشته سهندخیرآبادی و کارگردانی محمد نیازی شب گذشته در سی و ششمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر به روی صحنه رفت. این نمایش، ماجرای یک واقعه تاریخی و البته فلسفی از دریچه جهان موسیقی است و نحوه ساخته شدن ساز پیانو را روایت می کند.

     شاید همواره یکی از مباحث برجسته در ارائه یک اثر نمایشی، بررسی مباحث تاریخی، فلسفی باشد. اما اساسا بررسی تاریخ و یا فلسفه و یا حتی به نوعی پیش بینی آینده بر مبنای سیکل حوادث تاریخی دنیا در روندی کاملا رئالیستی در تئاتر نشان داده می شود. درحالیکه موزیکال نمایش «پیانیستولوژی» نوشته سهندخیرآبادی وکارگردانی محمد نیازی که در سی و ششمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر به روی صحنه رفت؛ اثری غیر رئالیستی و در ژانر گروتسک بود. اثری که می توان گفت بر سبک اکسپرسیونیسم نیز تاکید دارد. ریشه این نوع تاکید گذاری بر سبک اکسپرسیونیسم؛ انزجار از وضعیت و اعتراض بر خشونت کلیسا در عهد قرون وسطی است. همچنین با استفاده از گریم و اجرای اپراها توسط همسرایان برخی از برجسته ترین آثار سینمایی در ژانر گروتسک و سبک اکسپرسیونیسم از جمله دفتر دکترکالیگاری و انیمیشن اسکروچ بازآفرینی تاویلی می شود. به خصوص در صحنه رویاهای شبانه«باخه» شاهد نوعی گفت و گوی شبانه او با «ماریا» از عالم مردگان هستیم. همچون گفت و گوی اسکروچ و دوستش که پس از دیدن آتش دوزخ، به عالم زندگان می آید تا اسکروچ را از آتش دوزخ بیم دهد.

    نمایش، ماجرای یک واقعه تاریخی و البته فلسفی از دریچه جهان موسیقی است. این اثر نحوه ساخته شدن ساز پیانو را روایت می کند. کارگردان پیانیستولوژی، اساسا درفضایی فانتزی و با شیوه اکسپرسیونیستی دست به اغراق و طنز زده و در عین حال تفاوت های دیدگاهی برخی از موسیقیدان های بزرگ آلمان و روسیه بدون ذکر نام خانوادگی و تنها با به کار گرفتن نام«یوها »و «ایوان» مطرح می کند. گفته می شود، برخی از موسیقیدان های بزرگ دنیا درخدمت حاکمان کلیسا بوده اند. این مسئله خود دست آویزی است تا در این نمایش شاهد نحوه تغییر ساز«آرگون» به پیانو توسط موسیقی دانهای وابسته به کلیسا و موسیقی دانهای مردمی و یا تلاش یوهان و ایوان(دو موسیقیدان در این نمایش) باشیم. اما نمایش در نظر دارد؛ آینده محتوم سقوط حکومت کلیسا را بر اثر  انقلاب صنعتی رنسانس، همچنین پیش بینی جنگ های جهانی بین آلمان و روسیه و.... را نشان دهد. بهترین ابزار استفاده از شیوه ها و آثار برجسته هنری دنیا در عصر رنسانس است. این مقوله را در روند داستانی با ذکر اینکه در آینده جنگ های جهانی بین دو کشور روسیه و آلمان رخ خواهد داد و تنها با ذکر دو نام استعاری (ایوان و یوهان) برای دو هنرمند پیش بینی می کند. از ابتدای نمایش مخاطب با یک اثر اپرایی مواجه می شود و همسرایان یک تئاتر اپرایی را ارائه می کنند. در عین حال نقاشی مونالیزا و مطرح شدن نام برخی از بزرگ ترین دانشندان از جمله کوپرنیک و اشاره تلویحی به سوزانده شدن نظریه پردازان و دانشمندان بزرگ دنیا که بی واسطه یادآور«گالیلئو گالیله» و یا حتی «جوردانو برونو» و... است؛ فضای وحشت انگیز و رعب آور قرون وسطی و قدرت کلیسا را نشان می دهد.

     به نظر می رسد نمایش آمیخته ای از تحقیقات و بررسی های دانشگاهی بر فلسف و موسیقی دوره کلاسیک است که به صورت حرفه ای اجرا شده. بازیگران بازی هایی کاملا غیر رئالیستی، اکسپرسیونیستی و در عین حال گروتسک را اجرا می کنند. کتابی که همه حقایق جهان در آن نوشته شده به شکل اغراق آمیز تمام صحنه را اشغال می کند. همچنین ویژگی طنز وحشت آور در این اثر به خوبی دیده می شود. یکی از مهم ترین مسائلی که دراین اثر اشاره می شود و دست آویز فیلم های پست مدرنیستی نیز هست، مقوله تاویل متن است. کارگردان این نمایش با تاویل و تفسیر وقایع تاریخی در نظر دارد تا اثری با ویژگی بینامتنیت خلق کند و تا حدود قابل تاملی نیز موفق عمل کرده است. ذکر نام ها و وقایع تاریخی در این اثر تحول مفهوم جدیدی را برای بررسی تاریخچه موسیقی به خصوص چگونگی ساخته شدن ساز پیانو مطرح می کند.

     از سوی دیگر یک دستی و استفاده از فضای سیاه و سفید نمونه هایی از شیوه اکسپرسیونیستی است و در عین حال جهان دوران قرون وسطی (خوب به تمام معنا و بد به تمام معنا) را نشان می دهد. برای هرچه بهتر نشان دادن این مقوله با استفاده از نورپردازی و نورهای موضعی و دستگاه مه ساز، فضا سازی به خوبی شکل می گیرد و مخاطب را در با خود همراه می کند.

    همچنین مفهوم تلویحی مریم مقدس را در نقاشی مونالیزا که اثری امپرسیونیستی است؛ می توان جست وجو کرد. برای این امر کارگردان نقاشی مونالیزا را که در دوره امپرسیونیستی کشیده می شود ؛نقش حضرت مریم مقدس قلمداد می کند که به صورت کنایی مارا خوانده می شود. تاویلی که این نمایش را با ریشه های پست مدرنیسم می آمیزد. همچنین نویسنده به صورت کنایی به بررسی دیدگاه امانوئل کانت (نگاه کلی گرایی به جهان) در مقابل دیدگاه جزئی نگرانه و انسان مدارانه ی رنه دکارت در عصر رنسانس پرداخته است. بنابراین با فروریختن کلیسا و مرگ اسقف اعظم، اگرچه« باخه» بر صندلی اش تکیه می زند؛ اما دیدگاه دکارت بر جهان مستولی می شود و به نوعی تغییر دیدگاههای دینی در عصر رنسانس رانشان می دهد.

     گذشته از مباحث فلسفی، تاریخی و هنری که در بستر این درام به همدیگر تنیده شده وپیکره درام را شکل می دهد؛ ریتم اثر قابل تامل بود.نمایش تقریبا در چهل دقیقه پایانی با کندی ریتم مواجه شده و در نهایت فضا خسته کننده می شود. اما درطرحی لباس تلاش شده با استلیزگی فضای خشن، سیاه، رعب آمیز و وحشت در نمایش را مستولی کند و به خوبی نشانگر عصر قرون وسطی باشد. هر چند در طراحی دکور نوعی از آکسسوارهای دانشگاهی همچون پودس ها و یک صلیب عظیم در صحنه مشاهده می شود. همچنین پخش تصویر ازطریق ویدئو پروجکشن معنای ضمنی (connotative mean ) دارد. با پخش تصاویر جنگ و شعله های آتش بر روی لباس تمام سفیدِ قدیسه، مفهوم آتش دوزخ برای مقدس ترین چهره های کلیسا تصویر می شود. نوعی از کارناوال وارگی و ریزوم ها که در دیدگاههای پست مدرنیته در روایت های کوتاه تنیده در دل روایت های دیگر که توسط کتاب سخنگو روایت می شود، مشاهده می شود و بر جذابیت اثر می افزاید.

    این اثر اساسا جان دار و پرمعنا بود و بازی ها نیز یک دستی داشتند. از میان بازیگران بازی پویا غازی در به تصویر کشیدن تیپ شخصیتی یک پیرمرد کتابدار و مهسا غفوریان درتصویر سازی حاکمان ظالم درکلیسا« باخه»،  همچنین دو تیپ پیانیست مهدی ضیاء چمنی و مجتبی شفیعی قابل تامل بود. در عین حال همسرایان به نحو احسن اجرا داشتند و بیش از هر جیز هم آوایی گروه همسرایان باعث جذابیت این نمایش شد. 

    مریم جعفری- عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران




    نظرات کاربران