در حال بارگذاری ...
  • تئاتر مقاومت چه نقشی در جامعه‌ی ما ایفا کرده
    چرا و چگونه باید از آن حمایت شود؟

    صمد چینی فروشان- هیچ هنری به اندازه‌ی تئاتر قادر نیست حس وحدت و انسجام ملی، وظیفه شناسی متقابل سیاسی – اجتماعی، پیوستگی و وابستگی سرزمینی، غرور و فخرفرهنگی را در میان آهاد یک ملت تقویت و تحکیم ببخشد. دراثبات این مدعا کافی است به نقشی که تئاتر در استقرار نظام جدید در ایران پس از پیروزی انقلاب، و بویژه دردوران جنگ تحمیلی، درجهت تقویت اراده‌ی ملی و ترغیب مردم به دفاع ازکشور ایفا نمود و بعدها به لقب تئاتر انقلاب و دفاع مقدس یا تئاتر مقاومت مفتخرشد، اشاره کنیم.

    هیچ هنری به اندازه‌ی تئاتر قادر نیست حس وحدت و انسجام ملی، وظیفه شناسی متقابل سیاسی – اجتماعی، پیوستگی و وابستگی سرزمینی، غرور و فخرفرهنگی را در میان آهاد یک ملت تقویت و تحکیم ببخشد. دراثبات این مدعا کافی است به نقشی که تئاتر در استقرار نظام جدید در ایران پس از پیروزی انقلاب، و بویژه دردوران جنگ تحمیلی، درجهت تقویت اراده‌ی ملی و ترغیب مردم به دفاع ازکشور ایفا نمود و بعدها به لقب تئاتر انقلاب و دفاع مقدس یا تئاتر مقاومت مفتخرشد، اشاره کنیم.

    تئاتر، در ایران بعد از پیروزی انقلاب ، حیات تازه‌ی خود را، ابتدا با نمایش های سیاسی خیابانی، در جریان تظاهرات عمومی، در حمایت از تحولات انقلابی آغاز کرد و با شروع جنگ تحمیلی، با اجرای نمایش های تبلیغی - تهییجی در پناهگاه ها، سنگرها و جبهه های جنگ، موجودیت تازه ای برای خود، درجامعه‌‌ی جدید، با ماهیتی کاملا متفاوت نسبت به گذشته، رقم زد. به این ترتیب، تئاتر ایران، در تمامی دوران انقلاب  و جنگ تحمیلی ۸ ساله، تا جایی که در توان داشت، بخشی از تجربیات ۵۰ ساله‌ی پیشگامان خود را، ابتدا در خدمت ترغیب  آهاد مردم به وحدت و یکپارچگی ملی برای تحکیم پایه های انقلاب و سپس تشویق و ترغیب اقشار مختلف مردم به مقاومت و ایستادگی در برابر تجاوز ارتش بعثی قرارداد  و پس از اتمام جنگ نیز، تمام تلاش خود را به کار بست تا تجربیات بدست آمده در بطن رویدادهای انقلاب و جنگ تحمیلی را در خدمت طرح نیازهای جامعه‌ی روبه رشد پس از جنگ، قراردهد؛ و به این ترتیب، به نوعی ازتئاتر درکشورما رسمیت بخشید که هرگز آن را پیش از آن، تجربه نکرده بود.

      این جریان تئاتری، از شهریور 1361تا به امروز، بیش از 80 دوره جشنواره و یادواره موضوعی سراسری و منطقه ای با عناوین مختلف برگزار نموده  که به لحاظ وسعت و دامنه‌ی برخورداری از حمایت های مالی و پژوهشی و استقبال مخاطبان عام، در تاریخ تئاتر کشورمان بی سابقه بوده است .اما سئوال این است که چرا آثارملهم از این جریان تئاتری، به تدریج، مخاطبان خود را از دست می دهند و بعد ازگذشت نزدیک به سه دهه، هنوز نتوانسته اند جایگاه بایسته و شایسته‌ی مورد نظر پایه گذاران اولیه‌ی حود را درتئاتر کشور و در دل جامعه‌ی مخاطبان بدست آورند؟ عامل اصلی در کاهش تدریجی مخاطبان این جریان چه بوده است و چطور می توان آن را به جایگاه و موقعیت اولیه‌ی خود بازگرداند؟

           با پایان جنگ تحمیلی و تحکیم پایه های انقلاب، عملا دوگرایش متفاوت و دو نگرش متضاد، تداوم حیات تئاتر و هویت صحنه های ما را بدست گرفتند: بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس و بنیاد روایت از یک سو  و مرکز هنرهای نمایشی، زیر نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ازسوی دیگر. محور فعالیت های گروه اول، طی یک دهه‌ی اول پس از پایان جنگ، در تداوم فعالیت های پیشین نهادهای نظامی دوران جنگ تحمیلی، معطوف به انتقال تجربه های دوران دفاع مقدس در جبهه ها، تقدیر از رزمندگان و بزرگداشت شهدای جنگ بود. روندی که ابتدا با طرح مستقیم تجربه‌ های ریز و درشت میادین جنگ، بازنمایی دلاوری ها و رشادت های رزمندگان  آغاز شد و به تدریج به سوگواره هایی در رسای شهیدان و مجروهان و آسیب دیدگان جنگ و بازنمایی زندگی پر از رنج و درد شهدای زنده انجامید. و این درحالی بود که جامعه‌ی از خود گذشته و ایستاده در برابر مهاجمان و استعمارطلبان جدید، ضمن ارج نهادن به رشادت ها و پایدارهای خود و قهرمانانش، پس از گذشت یک دهه از جنگ تحمیلی، نیازمند گفتمان تازه ای برای تداوم مقاومت در شرایط جدید بود؛ گفتمانی که به گسترش هرچه بیشتر امید، انرژی، تحرک و شادی و چاره جویی روزآمدتر برای درک جهان پیرامون بیانجامد. اما مسیر عبور از تجربیات تلخ گذشته به تجربه های جدید نیز مسیر پیچیده ای بود. مسیری که می بایست، ازطریق گزار از تجربه های مستقیم جنگ، به تجربه های پشت جبهه های جنگ و بازکاوی نتایج تلخ جنگ در گستره‌ی ملی، به تبیین نوع تازه ای از مقاومت برای جامعه ی مخاطبان در شرایط جدید راه می برد؛ مخاطبانی که حالا دیگر قراربود نوع تازه تر و پنهان تری از جنگ را تجربه کنند: جنگِ فرهنگیِ مخرب و نا مشهودی که نه قطعه ای از خاک این سرزمین بلکه تمامیت هویت و فرهنگ ساکنان آن را هدف تحرکات پنهان و نادیدنی خود قرارداده بود. و این مسیری بود که متاسفانه گروه اول، پس از حدود یک دهه، به دلیل تحلیل های متصلب خود از جنگ و از نقش تئاتر در جامعه، از پیمودن آن باز می ماند.

    و این چنین بود که گروه اول، با توقف خود خواسته‌ بر ذهنیات و انتظارات دهه‌ی شصتی خود از نقش تئاتر در جامعه، فضا را برای حضور هدفمند گروه دوم بر عرصه‌ی فرهنگ عمومی هموارتر نمود و این گروه نیز، با درک عمدتا صوری از نیازهای عامه‌ی مردم درشرایط جدید، به ویژه ضرورت وجود سرگرمی و نشاط فرهنگی در جامعه‌ی پس از جنگ،  مطمئن از تلقی صوری خود از تئاتر، پا به میدان گذارد.

    به این ترتیب، جریان دوم، که کار خود را ابتدا با همکاری و تعامل نزدیک با جریان اول آغاز کرده بود، به تدریج، پناهگاهی می شود برای رانده شدگان و امید باختگانِ از جریان اول. بعد ها نیز، نیاز ملموس عمومی به سرگرمی و نشاط، که خط مقدم مقاومت در شرایط جدید تلقی شده بود، جریان دوم را در درستی مسیری انتخابی خود مصمم ترمی کند که نمود آشکار آن، طرح افتخارآمیز شعار «تئاتر برای همه» و اتخاذ سیاست مخالفت با به اصطلاح، «سیاه نمایی» در قبال تولیدات جشنواره ای و غیرجشنواره ای تئاتر در سراسر کشور بود . اما این جریان نیز، به نوبه ی خود، در دراز مدت، با نادیده انگاری روزافزون نقش آگاهی بخش و فرهنگساز تئاتر در جامعه، زمینه‌‌ی تبدیل صحنه های تئاتر به عرصه ای برای سرگرمی های فرهنگی صرف را فراهم می کند. و این در حالی بود که شرایط پس از جنگ، جدای از سرگرمی و نشاط، نیازمند هم اندیشی، گفت و گوی جدی برسر مسائل حاد سیاسی- فرهنگی و انسانی معاصر، به منظور آماده سازی اقشار و اقوام مختلف ساکن این سرزمین برای تعامل نزدیک تر با یکدیگر و درک شرایط دشوار جدید بود؛ نیازها و ضرورت هایی که تحقق آن ها در ابعاد قومی و ملی، به شهادت تجربه های دوران جنگ، از عهده‌ی هیچ رسانه ای جز رسانه‌ی هنر و از هیچ هنری جز هنر تئاتر ساخته نبود.

    اگر نقطه ضعف جریان اول، تاکید بیش از حد بر اندوه و حسرت از دست دادن قهرمانان جنگ تحمیلی و اصرار بر تداوم و تقویت روحیه‌ی مقاومت نظامی در مخاطبان برای حفظ یکپارچگی سرزمینی در شرایط پس از جنگ بود، نقطه ضعف گروه دوم، تاکید بیش از حد بر تبدیل تئاتر به مکانی برای ارضای نیازهای صرفا سرگرمی و نشاط آفرینی بود. وجه مقفول مانده در این میان، وجه فرهنگساز تئاتر در شرایط جدید و تداوم رسالت آن در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی طرح دغدغه های گفتمانیِ روز مخاطبان در راستای تقویت همدلی و مشارکت همگانی برای تحقق اهداف ترقی جویانه، آگاهی بخش  و عدالت طلبانه‌‌‌‌‌‌‌ی انقلاب بود که هر دو گروه، به درجات مختلف، نسبت به آن بی توجه مانده بودند؛ رسالتی  که بنابر تجربیات دهه‌ی ۶۰، تحقق آن در مقطع جدید نیز، فقط از جریان اول ساخته بود که آن هم، به رغم  بروز و ظهور جلوه های هرازگاهی درخشان درمیان تولیدات مورد حمایت این گروه، با نوعی کم توجه ای و حتی بدفهمی و مقاومت مواجه می شود.

    اگر بپذیریم که تئاتر انقلاب و دفاع مقدس یا تئاتر مقاومت، به هیچ وجه صرفا زاده ی جنگ و دفاع مقدس ملت ایران در برابر ارتش عراق نبوده بلکه محصول بیش از ۵۰ سال آموزه های پیشگامان تئاتر و ظرفیت های ذاتی و رسالت فرهنگساز این هنر در طول تاریخ بوده است، آنگاه باید قبول کنیم که آنچه به آن لقب تئاتر انقلاب و دفاع مقدس یا تئاتر مقاومت داده ایم، وظایف بزرگ تر و حیاتی تری از صرفا همراهی با سال های اولیه‌ی پیروزی انقلاب و جنگ تحمیلی ۸ ساله برای خود قائل است و باید مسئولیت های سنگین تر و بزرگ تری را از آن انتظار داشت و اگر موانع ذهنی تعبیه شده برسر راه این جریان برداشته شود و همچنان و بیش از گذشته مورد حمایت نهادهای حامی آن قرار بگیرد، بی تردید می تواند عهده دار مسئولیت های بزرگتری شود که از مهم ترین آن ها می توان به ترمیم شکاف های اجتماعی موجود در سطح جامعه، تقویت وحدت و همدلی در شرایط جدید و دفاع از معصومیت و حقیقت و عدالت در تمامیت جهان بشری اشاره کرد.

    تردیدی نیست که این تئاتر، با هر عنوانی که آن را بنایم، امروزه نیز می تواند همچون گذشته، کارساز و موثر عمل کند، چرا که اساسا تئاتر، بهترین ابزاری است که ما انسان ها برای کمک به افزایش درک و آگاهیمان از خودمان، از یکدیگر و ازجهان پیرامونمان بوجود آورده ایم. این تئاتر، امروزه، به پشتوانه‌ی تجربیات دهه‌ی اول انقلاب، حتی می تواند بسیار بهتر از دیروز خود و بسیار ارزشمند تر، با اهمیت تر و سازنده تر از دوران دفاع مقدس ظاهر شود و این درصورتی است بتوانیم همه‌ی موانع موضوعی و معناشناختی پیش روی آن را از میان برداریم. بنابراین، آنچه برای تحقق این مهم لازم است، گشودن دست و پای این تئاتر در مواجهه با شرایط گفتمانی جدید جامعه است و فقط در اینصورت است که این تئاتر می تواند، ضمن حفظ فاصله‌ی خود از جریان دوم، همه‌ی درد ها و سردرگمی های شناختی و ادراکی و فرهنگی جامعه و همه‌ی سوء تفاهمات بروزیافته در میان اقشار مختلف، طی سال های پس از جنگ تحمیلی را درمان و برطرف کند.

    این تئاتر، که رسالت انسانی و معناشناختی اولیه‌ی ان، جستجوی حقیقت و تاکید بر مقابله با انواع مظاهردروغ و تزویر و ریا و تجاوز به حقوق انسانی بوده است، امروزه به دستورکار جدید، فکر جدید، اهداف جدید و تعیین ابعاد متفاوتی از مقاومت و به سعه‌ی صدر بیشتر، در شرایط جدید، نیاز دارد. باید دست و پای این جریان تئاتری را بازگذارد تا راه آینده‌ی خود را برای تحقق اهداف فرهنگی و مقاومتی پیش رو پیداکند. و این بدون شک در وحله‌ی اول مستلزم تدوین یک برنامه‌ی راهبردی جامع کوتاه مدت و بلند مدت از سوی نهادهای مربوطه، شناسایی اساتید و فعالان این جریان و بهره گیری از آنان در توسعه‌ی امر آموزش در سطوح ابتدایی، دبیرستانی و هنرستانی و در وحله‌ی دوم، حفظ استقلال تام و تمام آن از تئاتر جریان دوم، ضمن بهره گیری هدفمند از همه‌ی دستاوردهای فن شناختی و زیبایی شناختی این جریان خواهد بود. که در غیر اینصورت، بیم آن می رود که این جریان تئاتری نیز، به زودی، تحت تاثیر موفقیت های صوری جریان دوم، به چاله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی شعبده و سرگرمی درافتد و تمام زحمات پیشگامان و آغازگران صدوق و دلسوخته‌‌ی خود را به باد دهد.  بنابراین:

    ۱-  باید در تصوراتمان از محدوده‌ی کارکردهای این جریان تئاتری تجدید نظر جدی کنیم.

    ۲- باید در رفع واصلاح سوء تفاهمات پیش آمده در خصوص عوامل پدیدآورنده‌ی این جریان تئاتری بکوشیم.

    ۳- باید بپذیریم که این جریان تئاتری، جریانی خودجوش و حاصل اراده‌ی ملی برای مقاومت و گفت و گو در مسائل حیاتی کشور بوده که با درک ضرورت های زمان، پا به میدان فرهنگسازی این سرزمین گذاشته است و فقط در صورت حمایت بیشتر است که خواهد توانست همچنان به حیات سازنده‌ی خود در فرهنگ مقاومت ادامه دهد.

    ۴- اگر بپذیریم که جریان دوم، تامین کننده‌ی بخش معینی از نیازهای جامعه‌ی پس از جنگ است، شکی نیست که امروزه، جامعه‌ی ما، با توجه به حساسیت شرایط و بحران های جهانی تعبیه شده پیش روی آن، بیش از گذشته به رویکرد فرهنگساز و گفت و گو محور جریان اول یعنی تئاتر انقلاب و دفاع مقدس یا تئاتر مقاومت نیازمنداست و باید بیش از گذشته از آن حمایت شود.

    ۵- باید در سراسر کشور، مجموعه ها، تالارها و سالن های ویژه ای برای استقرار گروه های تئاتری این جریان و تولید مستمر اثار توسط ان ها تعبیه و با اعطای سوبسید از آن ها حمایت شود.

    ۶- باید برای حفظ ماهیت انقلابی- اجتماعی و فرهنگساز این جریان تئاتری و تداوم حیات موثر آن، با شناسایی افراد و گروه های اندیشه ورز در تئاتر کشورمان و برقرار ارتباط میان آن ها و فعالان باسابقه‌ی این جریان، و تجمیع آن ها درتئاترها و مجموعه های مختص این جریان تئاتری، عرصه ای برای تامین نیازهای فرهنگی و گفتمانی شهروندان از طریق تولیدات این جریان در سراسر کشور فراهم شود.

    ۷- باید از طریق همکاری آموزشی مستقیم با آموزش و پرورش و ارسال اساتید و هنرمندان باسابقه‌ی این عرصه، به مدارس، دبیرستان ها و هنرستان ها، فرهنگ مقاومت را، از سطوح سنی پایین، گسترش داده و مورد حمایت قرار داد و از این طریق، مخاطبان آینده‌ی این جریان را، بیش از پیش، ساماندهی نمود.

    ۸- باید با اقداماتی از پیش اندیشیده شده در هسته های پژوهشی مربوط به این جریان، به تولیدات و محصولات تئاتر مقاومت، حضور و هویتی ثابت و قابل ردیابی توسط مخاطبان در طول سال بخشید تا امکان انتخاب میان تولیدات این جریان و آثار تولید شده توسط جریان دوم برای تماشاگران فراهم شود.

    ۹- تنها راه تبدیل این تئاتر به یک تئاتر فراگیر در سطح کشور، تنظیم یک روش حمایتی فراگیر در سطح کشور از طریق استقرار گروه های تئاتر مقاومت در مجموعه های تئاتری مستقل، در تمامی استان ها و شهرهای کشور و تامین معاش و نیازهای اجرایی آن ها از طریق اختصاص بودجه های معین برای آن هاست.  

    ۱۰- تشکیل یک هسته‌ی پژوهشی ثابت برای مطالعه‌ی متون تالیفی و ترجمانی و شناسایی و سفارش و خرید آثار قابل توجه جهانی برای ترجمه توسط مترجمان وابسته به این نهاد، در طول سال، تئاتر انقلاب، دفاع مقدس و مقاومت را از بحران های  مربوط به برنامه ریزی های عجولانه‌ و عمدتا کم نتیجه‌ی جشنواره ها در امان داشته و به جشنواره های این جریان. هویتی ملی و جهانی خواهد بخشید. 

    صمد چینی فروشان- عضو کانون ملی منتقدان تئاتر




    نظرات کاربران