در حال بارگذاری ...
  • نگاهی به هشتمین دوره‌ی انتخاب آثار برتر ادبیات نمایشی ایران

    آیا مقصر خانه‌ی تئاتر است یا پراکندگی و تفرقه جامعه‌ی تئاتری و یا...؟ (۱)

    صمد چینی فروشان -آنچه می خوانید، بخش اول از مجموعه گفتارهایی است که نگارنده با بهره گیری از مشاورت ها و کمک های فکری برخی از اساتید جهان آشنای تئاتر و منتقدان صاحب نظر، در روزهای آیند پی خواهد گرفت.هدف از طرح این مجموعه، فراهم کردن زمینه‌ی گفت و گو میان اهالی تئاتر و مسئولین مربوطه، به منظور کاستن از تنش های پنهان و پاسخ یابی به سئوالات بی شماری است که اینجا و انجا، در خلال نقدها و یادداشت های منتقدان و روزنامه نگاران، اظهارات اساتید ، اعتراض های پنهان و آشکار برخی فعالان تئاتر، به ویژه هنرمندان ساکن شهرستان ها و نیز در واکنش های بعضا نیشخند امیز برخی هنراموزان و دانشجویا ن تئاتر، در باره‌ی اشفته بازار تئاتر امروز ایران به گوش می رسد و هنوز، به دلیل نبود یک تریبون سراسری برای بحث و گفت و گو، نتوانسته است در قالب یک گفتمان سراسری تدوین شود.

    آنچه می خوانید، بخش اول از مجموعه گفتارهایی است که نگارنده با بهره گیری از مشاورت ها و کمک های فکری برخی از اساتید جهان آشنای تئاتر و منتقدان صاحب نظر، در روزهای آیند پی خواهد گرفت.هدف از طرح این مجموعه، فراهم کردن زمینه‌ی گفت و گو میان اهالی تئاتر و مسئولین مربوطه، به منظور کاستن از تنش های پنهان و پاسخ یابی به سئوالات بی شماری است که اینجا و انجا، در خلال نقدها و یادداشت های منتقدان و روزنامه نگاران، اظهارات اساتید ، اعتراض های پنهان و آشکار برخی فعالان تئاتر،  به ویژه  هنرمندان ساکن شهرستان ها  و نیز در واکنش های بعضا نیشخند امیز برخی هنراموزان و دانشجویا ن تئاتر، در باره‌ی اشفته بازار تئاتر امروز ایران به گوش می رسد و هنوز، به دلیل نبود یک تریبون سراسری برای بحث و گفت و گو، نتوانسته است در قالب یک گفتمان سراسری  تدوین شود. باشد که با تجمیع  نقدها، دیدگاه ها و دغدغه های پراکنده‌ی فعالان تئاتر کشور در یک مجموعه‌ی به هم پیوسته، زمینه‌ برای چاره جویی مشکلات از طریق هماندیشی و گفت و گو در ابعاد ملی، فراهم شود. اگرچه گفتار اول این مجموعه به موضوع  هشتمین دوره‌ی برگزاری انتخاب آثار برتر ادبیات نمایشی اختصاص یافته است اما هدف نگارنده از نقدِ چند و چون مسائل این آیین در ذات خود به راستی قابل دفاع  و قابل تقدیر، نه صرفا یافتن مقصر برای کیفیت نازل و بعضا مسئله ساز آثار انتخاب شده، بلکه طرح برخی از کلیدی ترین پرسش ها و دغدغه های هنرمندان  تئاتر کشور و گشودن دریچه ای ملوس برای بحث ها و گفتارهای آینده بوده است. بنابراین، آنچه در پی می اید مقدمه ای برای یک گفت و گوی درازمدت در ابعاد ملی است که نگارنده  می کوشد از طریق آن، بیش از هرچیز، توجه مسئولین فرهنگی کشور را به واقعیت های بعضا پنهان وناپیدای جاری درحوزه ی تئاتر کشور جلب کند و ضرورت وجودی یک تریبون فراگیر ملی دراین حوزه‌ی بسیار حساس را برای هردوسوی رابطه اثبات نماید.

    اگر چه رسم اعطای جایزه برای اثار شرکت کننده در جشنواره های تئاتر در ایران که هرساله با آب و تاب بسیار تکرار می شود، از ابداعات شگفت انگیز و البته نیاندیشیده‌ی ما ایرانیان بوده  و هیچ نمونه‌ی مشابه ای از ان را نمی توان در هیچ یک از جشنواره های معتبر جهان سراغ  گرفت اما،  مراسم مربوط به اعطای جایزه  به  آثار مکتوب در  حوزه‌ی نمایشنامه نویسی و تقدیر از تلاش های تاثیرگذار مولفان این گونه متون، که در اکثر ممالک پیشرفته‌ی جهان نیز بطور جد، به آن پرداخته می شود، اگر با دقت و درایت بازهم بیشتری اجرا  و مدیریت شوند، اقدام  قابل تقدیر و انرژی بخشی برای تئاتر ما  خواهد بود. اما نکته اینجاست که در کشور هایی نظیر ایران که به اعتراف تمامی اهل فن، با کاستی های فنی و نظری بسیاری، بویژه در حوزه‌ی درام نویسی، مواجه است، آنچه باجدیت بیشتری باید مورد توجه مدیران و مسئولین نهادهای دولتی و صنفی قرابگیرد، امر ترجمه‌ی متون دراماتیک است که در صورت رعایت دقیق اصول و ضوابط  ترجمه می تواند نقش تحول بخش غیرقابل انکاری بر روند رشد واعتلای درام نویسی و تئاترپردازی در کشور ما ایفا کند. نگاهی به سیر تحول مدرنیسم در ایران ثابت می کند که ترجمه، نقش کارسازی در دگرگون سازی و اعتلای فکری و اجتماعی  ما ایرانیان داشته  و معلوم می کند که چرا باید با امر ترجمه، حتی بسیار جدی تر و دقیق تر از امر تالیف برخورد شود  و هرگونه سهل انگاری در این عرصه تا چه حد می تواند مسیر طی شده ی یکصد و پنجاه ساله‌ی اخیر را تخریب و حاصل زحمات همه‌ی نسل های را بر باد دهد.

    اما  متاسفانه در کشورما، حتی اعطای جایزه در این دو مورد نیز که هدف از آن، در تمامی کشورهای جهان، تامین مالی مولفان و مترجمان و فراهم کردن انگیزه‌ی کافی برای کار بیشتر و خلق آثار پرشمارتر است، بیش از پیش به  امری تظاهر آمیز و پرحاشیه تبدیل شده  و گاه، همچون مانعی برسر راه اعتلای  واقعی ظرفیت های خلاقه‌ی پویشگران این عرصه عمل کرده است . این گونه مراسم، چنانچه در نمونه‌ی اخیر آن در هشتمین دوره‌ی انتخاب آثار برتر ادبیات نمایشی شاهد بودم، با چنان دسته بندی های آشکار و مضحکی همراه می شود که هر شاهد بی طرفی را نسبت به درایت و شاید صداقت برگزارکنندگان آن ها بدگمان می سازد. اساسا، برگزاری اینگونه مراسم در کشورما، جدای از شائبه های بعضا سیاسی و جناحی، گاه با چنان جهت گیری های بی پرده ای صورت می پذیرند  که هر ناظر بی طرفی را به فکر وامی دارد  که نکند واقعا در پس طراحی رویداد های آن ها، اتاق فکر ویژه ای با هدف تخریب و بی اعتبار سازی فرهنگ ایرانی  و فروپاشی همه ی تلاش ها و کوشش های چندین و چند ساله‌ی اهالی تئاتر، در کار بوده باشد. اما مگر می شود در مملکتی که شعار اصلی سیاستمدارانش، سرآمدی فرهنگی و پرچمداری تحول اخلاقی و معنوی ایران زمین در جهان است، وجود چنین اتاق های فکر مخرب و پرده دری را متصور شد!؟

    هشتمین دوره ی انتخاب آثار برتر ادبیات نمایشی، برای من که بی دعوت رسمی!! و ازسرکنجکاوی در آن حضور یافته بودم، به شلیک تیر خلاصی می مانست که ازجایی نزدیک و به همت!! داعیه داران انگشت شمار نوگرایی و آپوزیسیون فرهنگی، پیکره‌ نحیف و روبه زوال تئاتر کشورم را از پای در می آورد. ترور مذبوحانه و انقلابی موابانه ای که به راحتی پرده از راز نهفته‌ی چندین ساله ای برمی داشت که حتی برای منِ منتقدِ موی در آسیاب سپید نکرده نیز، مدت ها  ناگشوده  باقی مانده بود: فرصت طلبی درپوشش انقلابی گری عامل اصلی ومحوری سقوط تئاتر ما طی یک و نیم دهه‌ی  گذشته بوده است که با بهره گیری از تفرقه ، پراکندگی و ضعف نظری  اهالی تئاتر، کم دانشی و بی خبری نسل جدید و خام دستی  و میان مایگی مدیرانِ  عموما نا آشنا با الزامات و ضرورت های عرصه‌ی به خدمت گمارده شده‌ ، همه‌ی سرنوشت یک ملت  را قربانی مطامع حقیر خود کرده است.

    اینکه کدام دست ناپیدای برآمده از آستین تظاهر و طمع و تزویر، به ناگهان، از اواخر دهه‌ی  هفتاد، ضمن تخریب فضای نوپدید تعامل و گفت و گوی میان اهالی تئاتر، کنش های هنری تفرقه افکنانه‌ی فرم محور، مقلدانه  و تعامل ستیز خود را با سوء استفاده از بی خبری نهادهای فرهنگی، به عنوان الگوی آوانگارد و پیشرو بر تئاتر ما مستولی کرد، اینکه چه عواملی،علاوه بر کم دانشی خود ناشران و بهره گیری کاسبکارانه‌ی آنان از ویراستاران نا آشنا با زبان های خارجی ، بخش عمده‌ی سرمایه‌ی  بداقبال نشر کتب ما در حوزه‌ی ترجمه را به بی راهه می کشاند و از طریق نشر ترجمه های ضعیف و حتی غلط، آنهم از آثار فاقد اعتبار یا کم اعتبار جهانی، ایشان را ناخواسته، در توسعه‌ی کژفهمی و سوء تفاهم در میان هنرآموزان ، دانشجویان  و هنرمندان تئاتر ما دخیل می کند، با رویدادهای هشتمین دوره‌ی انتخاب آثار برتر ادبیات نمایشی،اگر نه برهمگان، حداقل برای من، جزء به جزء، نام به نام و چهره به چهره مشخص و آشکارمی شود:

    وقتی یک نهاد صنفی که می بایست مرجع و پناهگاه هنرمندان آن صنف باشد، خود از چندوچون و کیفیت داشته ها و آورده های انگشت شمار خالقان و مترجمان زحمتکش صنف خود بی اطلاع باشد، وقتی فرق میان دوغ و دوشاب ، چه در عرصه های تالیف و چه در وادی ترجمه برایش معلوم نباشد و هر تازه از راه رسیده یا میانسالِ از نفس افتاده ای ، بتواند برای پنهان کردن  کم دانشی و حسادت و خودخواهی  خود در آن پناه بگیرد  و میدان داری کند، طبیعی است که  آن نهاد صنفی دیگر نه پناهگاه  هنرمندان آن صنف که به مخفی گاه دشمنان اگاه و ناآگاه  آن صنف بدل خواهد شد و در نهایت، با سوء استفاده از  موقعیت و جایگاه آن نهاد، موفق خواهد شد، بی اعتبار را به جای معتبر، تقلید را به جای خلاقیت، تزویر را به جای صداقت، دروغ را به جای حقیقت بنشاند و چنان آشفته بازاری پدید آورد که دیگر سنگ روی سنگ بند نشود.

    و چنین می شود که  مسافران جویای نان و اب ساکن ینگه‌ی دنیا، سرگرمی سازان نوپدید کاسبکار  و آتراکسیون  پردازان توهم زده‌ی آویخته به نام رفیع بزرگان و مترجمان بی تجربه‌ی تازه کارِ مغلطه باز و نا آشنا با ظرایف ادبیات دراماتیک و حتی نا آشنا با ارزش های واقعی آثاری که برای ترجمه بدست می گیرند،  از سوی نمایندگان نهاد صنفی خانه‌ی  تئاتر و با اجازت آن، به قهرمان های ادبیات نمایشی این کشور تبدیل می شوند، و ناشران بخت برگشته نیز همچنان در سردرگمی و سوء تفاهم باقی می مانند. در چنین شرایطی،  دیگر تکلیف  صحنه های تئاتر ما، در همه ی انواع و جلوه های آن، خصوصی یا دولتی، فرقی نمی کند، و نیز تکلیف آینده ی این هنر قابل پیش بینی خواهد بود.

    در این میان ، پس از تجربه‌ی تلخ هشتمین دوره‌ی انتخاب آثار برتر ادبیات نمایشی، آنچه برای صاحب این قلم، که طی بیش از دو دهه تلاش پژوهشی و انتقادی خستگی ناپذیر، بی خبر از واقعیت های خانه و خانواده‌ی تئاتر،  ندانسته  و از سر ساده دلی، به نهادهای بی گناه و بی خبر بسیاری انگ دخالت و دسیسه  در این مورد زده بود باقی می ماند  شرمندگی است چرا که به رغم سال ها تجربه،  هنوز ندانسته بودم که منشاء و سرچشمه‌ ی همه‌ی بی اخلاقی ها و حرمت شکنی ها و دسیسه هایی که بر تئاتر ما روا داشته شده است، نه دیگران و نه نهادهای دولتی که خود جامعه‌ی تئاتری بوده است.

    و این چنین بود که آن شب تلخ ۲۵ آذرماه، در مسیر بازگشت، به یاد شعر ناصرخسرو و روایت تلخ او از سرنوشت ان عقاب مغرور افتادم که پس از سقوط:

                                                      بر تیر نظر کرد و پَر خویش بر آن دید
                                                    گفتا زکه نالیم که «از ماست که بر ماست»

    و فقط آن دم بود که مفهوم عمیق مصرع پایانی مستزاد  تلخ و گزنده ی ملک الشعرای بهار، برمن آشکار می شود:

                                         گوییم که بیدار شدیم‌! این چه خیالست‌؟      بیداری ما چیست؟

                                      بیداری طفلی است که محتاج به‌لالاست     ازماست که برماست

                                         گویند «بهار» از دل و جان عاشق غربیست     یا کافر حزبی است            

                                     ما بحث نرانیم  در آن نکته  که  پیداست         از ماست که بر ماست.

    صمد چینی فروشان- عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران.




    نظرات کاربران