در حال بارگذاری ...
  • نقد نمایش «شیروانی داغ» نوشته ی ایوب آقاخانی و رضا بهاروند، کارگردانی ایوب آقاخانی

    پریدن از ارتفاع پست

    سعید محبی- طعم وطنی یک نمایش خارجی.این جمله ای بود که بعد از دیدن نمایششیروانی داغدر ذهنم تکرار می شد.شیروانی داغ اقتباسی است که ایوب آقاخانی از نمایشنامهگربه روی شیروانی داغنوشتهتنسی ویلیا مز این اثر اخلاق مدار کلاسیک،انجام داده است.گربه روی شیروانی داغ یکی از محبوب ترین نمایشنامه های نویسنده محسوب می شود.اثری که این شانس را داشته که تا کنون صدها اجرا و اقتباس تئاتری،سینمایی و تلویزیونی از آن در دنیا صورت بگیرد.انتخاب این اثر برای اجرا در این برهه از زمان معنی خاصی دارد.شاید مهمترین معنی آن وجود تشابهاتی است که بین جامعه کنونی با دنیای نمایش وجود دارد.جامعه ای که به دروغ عادت کرده و کجی و ناراستی در آن نهادینه شده است.

    طعم وطنی یک نمایش خارجی.این جمله ای بود که بعد از دیدن نمایش"شیروانی داغ"در ذهنم تکرار می شد.شیروانی داغ اقتباسی است که ایوب آقاخانی از نمایشنامه"گربه روی شیروانی داغ"نوشته"تنسی ویلیا مز" این اثر اخلاق مدار کلاسیک،انجام داده است.گربه روی شیروانی داغ یکی از محبوب ترین  نمایشنامه های نویسنده محسوب می شود.اثری که این شانس را داشته که تا کنون صدها اجرا و اقتباس تئاتری،سینمایی و تلویزیونی از آن در دنیا صورت بگیرد.انتخاب این اثر برای اجرا در این برهه از زمان معنی خاصی دارد.شاید مهمترین معنی آن وجود تشابهاتی است که بین جامعه کنونی با دنیای نمایش وجود دارد.جامعه ای که به دروغ عادت کرده و کجی و ناراستی در آن نهادینه شده است.یافتن چنین مضمونی در این اثر کار سختی نیست چرا که یکی از تم های اصلی نمایش همین است.دنیایی که نویسنده جلوی چشمان تماشاگر تصویر می کند،دنیایی بدون عشق با چاشنی دروغ است.دنیایی که برای احساسات انسانی ارزشی قائل نیست.آدم های نمایش در دامی که برای خودشان تنیده اند،گیر افتاده و راه گریزی ندارند."بریگ"قهرمان اصلی نمایش به الکل اعتیاد پیدا کرده و در سوگ صمیمی ترین دوست خود،لحظات ویرانی شخصیتی اش را تجربه می کند.او از احساسات انسانی تهی شده و چندی است که روند رو به سقوط خود را آغاز کرده است.در مقابل بریک،"مگی"همسر بریک،سرشار از عشق به زندگی است.مگی سعی می کند بریک را به زندگی برگرداند.کاری دشوار اما شدنی.کشمکش او با خانواده همسرش بر سر داشتن بچه علاوه بر اینکه از موضوعات مهم نمایش است،موتور محرک درام هم محسوب می شود.جایی که برادر بزرگ بریک،کوپر،علی رغم داشتن بچه باز هم زنش را حامله کرده تا گوی سبقت را از برادر افسرده و نا امید خود برباید و برای خانواده اش وارث درست کند.او زن خود را به ماشین جوجه کشی تبدیل کرده،به حساب ها و املاک پدرش مسلط شده و از تحقیر برادر و همسرش ابایی ندارد.منفعت طلبی کوپر به اینجا هم ختم نمی شود و حالا می خواهد با گرفتن وکالت از پدر،اموالش را یک جا تصاحب کند تا بتواند از این راستا به سود سرشاری برسد.برای او زندگی کردن فقط همین یک معنا را دارد.پدر و مادر نمونه و سمبل والدین آمریکایی هستند.از وضعیت نابرابر پسرانشان رنج می برند و امید دارند بریک هم مانند برادر بزرگ خود به زندگی برگردد.الکل را کنار بگذارد،بچه دار شود و زندگی آرامی را در کنار خانواده تجربه کند.اما بریک فرسنگ ها از این اندیشه دور است.مرگ"اسکیپر"دوست صمیمی او بیشتر از هر زمان دیگری بر روحیه و شخصیتش اثر گذاشته طوری که حتی عشق و توجه همسرش هم نمی تواند کوچک ترین تاثیری بر روی او داشته باشد.

    نمایش در نمای کلی خود به غیبت عشق و عواقب آن در زندگی بشر اشاره دارد.در فقدان این عنصر است که بریک به فروپاشی شخصیت خود می رسد و به فردی دائم الخمر و در آستانه نابودی تبدیل می شود.مرگ اسکیپر باعث سقوط آزاد او شده و به روند اضمحلال شخصیتی وی شتاب بیشتری می دهد.مگی نقطه مقابل او، زنی پر از شور زندگی و احساس طراوت و زنانگی است.هدیه ای از عالم بالا که می تواند مناسبات زندگی و شخصیتی بریک را تحت تاثیر قرار دهد.تمام سعی مگی بر این است که شور زندگی را در بریک زنده کند تا در مقابل حریف قدرتمند خود(کوپر و همسرش)کم نیاورد.اما انگار تلاش بیهوده می کند و رنج بی فایده می برد.تنها یک دروغ می تواند ورق را برگرداند.اینکه مگی از بریک باردار است.در میان دروغ های ریز و درشتی که بین افراد به شکل پینگ پنگی رد و بدل می شود،این راست ترین دروغی است که اگر به واقعیت به پیوندد،می تواند وضعیت آدم های نمایش را دگرگون کند.دروغی که برای نجات است نه ویرانی. تمام بار روایی نمایش بر رابطه بریک و مگی متمرکز شده است.رابطه ای که به شدت آسیب دیده و به نظر می رسد هیچ چیز نمی تواند آن را اصلاح کند.موضوعی که پدر را که در آستانه مرگ قرار دارد،رنج می دهد.بیماری پدر پنهان نگاه داشته می شود و این تنها به نفع برادر بزرگ خانواده است.او فیلسوفی ماکیاولی است که در عصر حاضر زندگی می کند.نان به نرخ روز می خورد و همه چیز را به نفع خود می خواهد.قصد دارد با گرفتن وکالت از پدر اموالش را بالا بکشد.کوپر تنها کسی است که می داند پدر به زودی خواهد مرد و این موضوع را از همه پنهان می کند.این موضوع فرصت طلایی برای اوست تا ورق را به نفع خود برگرداند.

    حادثه ای که در زمین بازی برای بریک پیش می آید و به او از ناحیه پا آسیب می زند،بهانه ای می شود برای شروع پناه بردن او به الکل.هر چند مرگ دوست صمیمی اش اسکیپر که به علت نا معلومی خودکشی کرده هم در این وضعیت بی تاثیر نیست.مگی تمام  سعی خود را می کند تا بریک را از برزخی که در آن قرار دارد آگاه سازد.وضعیتی که در نتیجه اعمال کوپر و زنش برای آن دو تدارک دیده شده است.آن دو قصد دارند بعد از مرگ پدر با ترفندهایی صاحب تمام املاک پدر شوند.

    در لایه پیدای داستان،خودکشی اسکیپر باعث به هم ریختن وضعیت روحی و روانی بریک است اما در لایه های پنهان موارد دیگری مطرح می شود.در قسمتی که بریک،مگی و پدر در صحنه هستند و یکی از کلیدی ترین صحنه های نمایش هم محسوب می شود،مگی از رازی مهم پرده برداری می کند.بریک به دوست صمیمی خود اسکیپر حسادت می کند چرا که مگی رابطه دوستانه ای با او داشته و حتی یک بار برای تسکین او که در یک مسابقه ورزشی دچار اظطراب شدیدی شده،به اتاقش می رود.بریک از این حادثه آگاه می شود و به اسکیپر تلفن می کند اما هیچ پاسخی از سوی او دریافت نمی کند.خودکشی ناگهانی و بلافاصله اسکیپر سوءظن بریک را تقویت می کند و او را به سوی الکل می کشاند.وقتی مگی می بیند که بریک به هیچ کدام از محرک ها واکنش نشان نمی دهد چاره ای نمی بیند جز اینکه تیر خلاص را شلیک کند.مگی به دروغ می گوید که حامله است و بریک با تائید خود بر دروغ مگی مهر تائید می زند.در گفت و گویی که قبل از آن بین مگی و بریک اتفاق می افتد،مگی عنوان می کند که دکتر به او گفته که هیچ مشکلی برای حامله گی ندارد اما بریک مثل همیشه این بار هم او را پس می زند.این موضوع در جمع خانواده بازخورد دیگری دارد.پدر و مادر از این تغییر رفتار پسرشان خوشحال و در عین حال شوکه می شوند.اما از طرفی دیگر امید کوپر و همسرش که سعی دارند مادر را مجاب کنند تا اختیار اموال پدر را بعد از مرگش به آنها واگذار نماید،نابود می شود.چرا که این اتفاق تمام نقشه های آنها را نقش بر آب می کند.برگ برنده توسط مگی بر زمین زده شده و آنها برای شروع یک رابطه عاشقانه به اتاق شان می روند.تختی که روزگاری سرد بود حالا با گرمای عشقی که بین آنها در خصوص اصلاح رابطه اشان بوجود آمده،دوباره گرم می شود.

    پدر مردی پول پرست است.او تجسم رویای آمریکایی است که همه چیز دارد.خانواده،فرزند و از همه مهم تر پول.اما با این وجود هیچ ندارد.پدر سرمایه را بر همه چیز ترجیع و عشق و انسانیت را در درجه دوم اهمیت قرار می دهد.سوال او از زندگی این است:چرا حالا که همه چیز خوب است و او همه چیز دارد،اینهمه ناهماهنگی در زندگی اش وجود دارد؟چرا فرزندش افسرده و به الکل پناه آورده است؟سوالی که به وضوح در نمایشنامه به زبان می آورد:چرا حرف زدن برای آدم ها انقدر سخته؟جواب بریک به این سوال از همان روحیه خسته و فرو پاشیده بیرون می آید:ارتباط بر قرار کردن با مردم سخت شده.من حرف می زنم.تو حرف می زنی.اما به جایی نمی رسیم.  و خواهش پدر از درون همین پرسش و پاسخ بیرون می آید:نذار این جوری پیش بره.اما بریک نا توان تر از آن است که به این خواسته پدر جواب مناسبی بدهد.

    در واقع مسئله ای که بریک را رنج می دهد،حسادت به دوست صمیمی اش اسکیپر نیست.حتی تصاحب ثروت پدر هم برای لحظه ای او را شاد نمی کند.چیزی روح او را بیشتر از هر چیز دیگری آزرده خاطر می کند احساس حقارت و کوچکی است.بریک از اینکه جزء کوچکی از دنیاست که هیچ کاری از دستش بر نمی آید،زجر می کشد.این وضعیت باعث افسردگی و احساس بیهوده گی او شده است.البته مرگ دوستش هم بی تاثیر نیست.این حس های جهنمی مانند گرگ هایی همه احساسات انسانی بریک را نابود می کند.اما چه چیز می تواند او را از این احساس جهنمی رها کند؟اینجاست که مگی پا پیش می گذارد.مگی پیشنهاد زندگی به بریک است.اوست که می تواند بریک را از حس های جهنمی بیرون آورد.بریک باید از دیواری که به دور خود کشیده خارج شود و با شکستن دیوار بی اعتمادی،به زندگی دوباره برگردد.زندگی که در آن شور و عشق و سرمستی را تجربه کند و به الکل و افسرده گی نه بگوید.نویسنده نمایشنامه به دنبال پاسخ به پرسش های اشخاص نمایش نیست.اینکه مگی چه رابطه ای با اسکیپر داشته و آیا در ارتباط بین آن دو پا از چارچوب های اخلاقی فراتر رفته است یا نه، مسئله نمایش نیست.او به دنبال پاسخ و یافتن راه حل برای مشکلات روانی انسانی هم نیست.نویسنده معتقد است حل کردن مشکلات و معضلات انسانی کار هنر نیست.چرا که نمی توان با هیچ روشی به راز انسان پی برد.اصولا"کار هنر این نیست.کار هنر شناسایی راه هایی است که قرار است با انجام آن به خوشبختی برسد.به تعبیری:

    کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

    کار ما شاید این است

    که در افسون گل سرخ شناور باشیم

    عنوان گربه بر روی شیروانی داغ اشاره به وضعیت اشخاص نمایش دارد.مگی مانند گربه ای که بر روی شیروانی داغ قرار دارد باید بپرد.زندگی زناشویی او و همسرش چندی است که به بن بست رسیده..او این وضعیت را چنین تشریح می کند:حس می کنم مثل یه گربه روی شیروانی داغ هستم.جواب بریک هم این است:از روی شیروانی بپر مگی.گربه ها از روی شیروونی می پرن پائین.(نقل به مضمون)

    رویکردی که کارگردان برای اجرا در نظر گرفته با رویکرد متن نمایشنامه تفاوت دارد و شاید علت اصلی به بار ننشستن بسیاری از ایده های نمایش،همین باشد.تنسی ویلیامز در اثر خود رویکردی روانشناسانه را مد نظر قرار می دهد و با دیدگاهی که از نظریات فروید سرچشمه می گیرد،در جستجوی انگیزه آدم ها برای اعمالی است که انجام می دهند.اما نویسنده و کارگردان ایرانی نمایش،رویکردی جامعه شناسانه به اثر دارد.تضاد این دو دیدگاه به خوبی در اجرا مشهود است و در بازی ها،دکور،میزانسن ها و...خود را نشان می دهد.بازیگران اگر چه همگی از زبده ترین بازیگران تئاتر کشور هستند اما در خلق کاراکتر خود در حد و اندازه های متوسط هم موفق نیستند.امیر علی دانایی در نقش بریک هیچ نشانی از جوانی افسرده و دائم الخمر جز ایستادن کنار بار و نوشیدن چند گیلاس نوشیدنی کاری انجام نمی دهد و چیزی برای گفتن ندارد.اگر به بازی پل نیومن در فیلم گربه روی شیروانی داغ نگاه می کرد و از آن الهام می گرفت،می توانست بازی بهتری ارائه کند.بازی پدر و مادر بریک در حد و اندازه های معمولی بود و در لحظه هایی حتی در خلق تیپ هم موفق نبودند.کوپر و زنش بازی بیرونی را به تماشا گذاشتند و در نهایت در خلق تیپ های مورد نظر موفق بودند.تنها بازی دقیق و خوب نمایش،بازی نسیم ادبی در نقش مگی بود که تا حدود زیادی توانست سایه روشن های کاراکتر بازی خود را به نمایش بگذارد.دکور نمایش هم ساز خود را می زد و هیچ ارتباطی با درونمایه اثر نداشت و بیشتر به عنصری با جذابیت های بصری تبدیل شده که نه کارکرد صد در صد مفهومی دارد و نه دکوراتیو. انتخاب صحنه دو سویه هم به غنای نمایش کمک نمی کند.

    شیروانی داغ اگر متن کامل نمایشنامه گربه روی شیروانی داغ را اجرا می کرد،موفق تر بود.نمی توان با عوض کردن و یا ابتر کردن عنوان نمایشنامه اجرایی موفق داشت.برداشتی که نویسندگان ایرانی از اثر به عمل آورده اند با هیچ کدام از معیارهای حرفه ای تئاتری تطابق ندارد.اگر نمی توان حقوق مادی را رعایت کرد،حداقل می توان حقوق معنوی اثر را رعایت کرد و این گونه از ارتفاع پست به پایین پرت نشد.

    سعید محبی- عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران




    مطالب مرتبط

    جشنواره تئاتر فجر و مناسبات ایرانی

    جشنواره تئاتر فجر و مناسبات ایرانی

    سعید محبی_سی و ششمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر که کمتر از یک سال پیش و چراغ خاموش کارش را فرهاد مهندس پور آغاز کرده بود این روزها در حال برگزاری است و عمر آن به نیمه رسیده است. جشنواره ای که مثل همه جشن های تئاتر در سالهای گذشته حاشیه و منتقدان و موافقان و مخالفانی داشت و ...

    |

    نقد نمایش «29 مهر 96» نوشته دیانا فتحی به کارگردانی میلاد نیک آبادی

ریشخند مرگ
    نقد نمایش «29 مهر 96» نوشته دیانا فتحی به کارگردانی میلاد نیک آبادی

    ریشخند مرگ

    سعید محبی-ماجرای هولناکی که بیست و نهم مهر ماه در اصفهان رخ داده بود را نمی دانستم. برای اولین با دیدن این نمایش بود که موضوع را با برخی جزییات آن فهمیدم. مدتی است که تعداد زیاد کانالها و گروههای اجتماعی را از روی گوشی پاک کرده بودم. دلیل آنهم حجم بالای اخبار و حوادث دردناک و ...

    |

    نظرات کاربران