در حال بارگذاری ...
  • نقد نمایش «خنکای ختم خاطره» نوشته ی حمیدرضا آذرنگ و کارگردانی حامد ادوای

    خاطره بازی در سال های عشق و خون

    سعید محبی_ خنکای ختم خاطرهبه چند دلیل هنوز هم نمایشی دیدنی است.اول اینکه نمایش تاریخ مصرف ندارد و بعد از سال ها می توان به دیدنش نشست و از تماشایش لذت برد.دوم موضوع نمایش است که برای بسیاری بستری برای خاطره بازی است.زبان نمایش را هم می توان به عنوان دلیل سوم مطرح کرد.اما هر کدام از این پارامترها چگونه به غنای نمایش کمک کرده است؟ یکی از نشانه های ماندگاری آثار هنری از جمله نمایش،اقبال مردم طی سال های متمادی از آن است.برای همین وقتی نمایشبنگاه تئاترالنوشته علی نصیریان بعد از چند دهه دوباره به صحنه می رود و ....

     

      "خنکای ختم خاطره"به چند دلیل هنوز هم نمایشی دیدنی است.اول اینکه نمایش تاریخ مصرف ندارد و بعد از سال ها می توان به دیدنش نشست و از تماشایش لذت برد.دوم موضوع نمایش است که برای بسیاری بستری برای خاطره بازی است.زبان نمایش را هم می توان به عنوان دلیل سوم مطرح کرد.اما هر کدام از این پارامترها چگونه به غنای نمایش کمک کرده است؟

      یکی از نشانه های ماندگاری آثار هنری از جمله نمایش،اقبال مردم طی سال های متمادی از آن است.برای همین وقتی نمایش"بنگاه تئاترال"نوشته" علی نصیریان" بعد از چند دهه دوباره به صحنه می رود و مورد استقبال تماشاگران قرار می گیرد،می توان آن را از آثار ماندگار نمایشی به حساب آورد.تاریخ مصرف چنین نمایشی به سال یا دوران خاصی محدود نمی شود چرا که موضوع آن حول محور تکریم خصائص انسانی و بزرگداشت بشریت دور می زند و همین مسئله آن را از دایره محدود لذات و سرگرمی های معمولی خارج کرده و به آن بعد وسیع تری می بخشد.اجرای نمایش خنکای ختم خاطره در سالن حافظ بعد از گذشت نزدیک به یک دهه که از نگارش آن می گذرد،تماشاگر را به این نتیجه می رساند که قواعد  استاندارد یک اثر دراماتیک در نگارش این اثر نمایشی رعایت شده است.

      نمایش از زبان به عنوان ابزاری برای شخصیت پردازی و فهم روابط بین اشخاص کمک می گیرد و همین مسئله برجذابیت اثر می افزاید.هر چند زبان نمایش،زبان متعارف و در واقع زبان مردم کوچه و بازار و فاقد پیچیدگی است،اما آنچه آن را مبتکرانه جلوه می دهد،مهارت نویسنده در استفاده از ظرفیت های زبان برای بسط موقعیت نمایشی است.هر کدام از اشخاص نمایش جایگاه خاص خود را در صحنه دارند و با زبان و دایره لغات خود با دیگران تکلم می کنند.برای همین زبان و لحن پیرزن نمایش با مرد آذری تفاوت قابل تشخیصی دارد.همچنین تفاوت زبانی آنها با پدر شهید ارمنی(که به قول خودش با پدر شهید بودن حال می کند)محسوس و قابل اشاره است.استفاده دیگر نویسنده از زبان،بیان انگیزه اشخاص و نحوه تلقی آنها از اتفاقاتی است که در اطراف آنها رخ می دهد.برای همین گفتار و دیالوگ های افراد نمایش ارزش افزوده پیدا می کند.زبان کلاسیک با ویژگی هایی مانند سادگی و روان بودن از دیگر خصوصیات زبانی نمایش است که بر تاثیرات شنیداری آن می افزاید.

        فضایی که نمایش برای روایت داستان خود انتخاب کرده،تلفیق وهم و واقعیت است.استفاده از این شیوه،انتخاب مناسبی برای ایجاد جذابیت است.در همین راستا نمایش موفق می شود به فضا و داستان انتخابی خود پر و بال بدهد و نمود های غیر واقعی را در لایه های واقعی به طور ماهرانه ای پنهان کند.روایت نمایش بر اساس الگوی آشنایی شکل گرفته است:اشخاص مختلف با جهت گیری های فکری و اجتماعی متفاوت در کنار یکدیگر قرار می گیرند تا از خلال کشمکش و مجادله های لفظی،داستان نمایش را روایت کنند.هر چند همگی این افراد دارای تفاوت های ظاهری و طبقاتی قابل لمسی هستند،اما آنچه آنها را در دایره ای دور هم جمع می کند،ریشه های یکسان می باشند.ریشه هایی که از یک فرهنگ مشترک سرچشمه می گیرد.نمایش بر روی موضع گیری عاطفی آدم ها تاکید می کند و وجوه دیگر شخصیتی آنها را در الویت بعدی قرار می دهد.از این رو اشخاص نمایش ابعاد پر رنگ عاطفی دارند و بیشتر بار شخصیتی اشان بر همین مبنا شکل گرفته است.عنصر غافلگیری در نمایش از دیگر تکنیک هایی است که نویسنده برای جذابیت صحنه های نمایش از آن استفاده می کند و در پایان هر صحنه تماشاگر را به طریقی شگفت زده می کند.در اصل یکی از ابزارهایی که متن را از یکنواختی خارج کرده و بار دراماتیک نمایش را افزایش داده،استفاده از همین عنصر است که در انتهای هر صحنه به دقت جاسازی شده است.   

      نمایش از مثلث جذب تماشاگر به خوبی استفاده می کند و موفق می شود به داستانی تکراری،طراوت و شادابی ببخشد.در ضلع اول مثاث جذب،نمایش مخاطب را نسبت به سرنوشت اشخاص،به ویژه سرنوشت شهیدی که از آسمان آمده تا با ملاحظه زندگی و مناسبات افراد زمین تصمیم به بازگشت بگیرد،کنجکاو می کند.در کنار این موضوع،نمایش ضلع دوم جذب را به کار می گیرد.همدردی به عنوان عنصر دوم پا به میدان می گذارد و با اتصال به درد و رنجی که هر کدام از آدم های نمایش دارند،توجه تماشاگر را هر چه بیشتر به نمایش جذب می کند.اشخاص نمایش هر کدام بنا به دلیلی احتیاج دارند تا نسبت به شهیدی که از آسمان مهمان آنهاست،نسبت خونی پیدا کنند تا درد و رنجی که دارند مرهم یابد.ضلع سوم یا همان تعلیق توسط همان عنصر غافلگیری اتفاق افتاده که به آن اشاره شد. 

      یکی از امتیازات نمایش آدم های آن است.شخصیت های نمایش آدم های خاکستری هستند.ایستایی شخصیت ها باعث شده به سفر اودیسه وار در طول نمایش دست نزنند و حرکت آنها از موقعیتی به موقعیت دیگر مترادف با جابجایی یا تغییر در احساسات و باورهای آنها باشد.برای همین روند وقایع بر روی آدم ها در نمایش محسوس نیست.این موضوع را بازی های یک دست و خط کشی شده،صحنه آرایی پر مفهوم و در عین حال ساده و موسیقی تاثیرگذار تشدید کرده است.

    خنکای ختم خاطره نگاهی تلخ اما واقع گرا به موضوع شهدا دارد.محوریت داستان قصه ای  بدون لایه بندی است که بر خط داستانی ساده تکیه دارد.بحران و تاثیر آن بر زندگی کاراکترها و نوع شخصیت پردازی در نمایش ملموس و بدون هر گونه پیچیدگی اتفاق می افتد.در کنار همه اینها موسیقی تاثیرگذار،بازی های کنترل شده و دکور مفهومی نیز به کمک فهم نمایش آمده و در مجموع رنگین کمانی از شعر و شعور را در صحنه جان بخشیده است.خنکای ختم خاطره خاطره بازی است با آدم هایی که سال ها پیش برای این سرزمین دست به فداکاری و جان فشانی زدند.شاید اینکه شهید نمایش تاب ماندن ندارد و تصمیم می گیرد به آسمان برگردد،همین است.همین که آدم های کره زمین حسابگر شده اند.آرمان هایشان عوض شده.دیگر درک این مسئله که کسی برای نجات دیگری از خیر ماسک شیمیایی خود می گذرد،دشوار است.روی مین رفتن که اصولا"قابل فهم نیست.خاطره بازی با چنین آدم ها،انسان امروزی و درگیر مسائل صرفا"مادی را،خنک می کند.نسیمی است که بر ذهن و اندیشه مردم امروز می وزد.هوای تازه است.هوای همدلی و همزیستی در کره زمین است.کره ای که نیاز به این اکسیژن برای زیست خود دارد.     

      سعید محبی- عضو کانون ملی منتقدان تئاتر




    نظرات کاربران